عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : 14 آذر 1394
بازدید : 185
نویسنده : جاذبه وب

 

 

تو را ديدم 

طپش در  سينه بشنيدم 

نوشتم قصه اي از عشق ِ بي فرجام 

و بر احوال ِ خود با  ابر ِ بغض آلود باريدم 

به صبحي زخم ِ قلبم را نمك پاشانده بي رحمانه  خنديدي 

منم تا شب به جشني در رخت مستانه خوش بودم  وَ  گريان ديده خنديدم 

كبوتر، نامه  از  دستان ِ چونان  پونه  اما  ظالمت  آورد 

چو خواندم هر سخن بر  دفتري از  غم نگاريدم 

دروغين خوانده بودي عشق ِ بر  حقم

ستمكارت بناميدم 

و زاريدم 

 

 


تاریخ : 14 آذر 1394
بازدید : 162
نویسنده : جاذبه وب
 


بی تو


اما  از  حضور عشق سرشارم


هیچ و پوچم


عشق می گوید که بسیارم


***


یادمان روزهای با تو بودن را


مثل مرهم


روی قاب خاطرات زخمی ام باید که بگذارم


ناز لبخند همیشه شرمگینت را


جز دل آیینه ها با هیچ کس دیگر بنسپارم


***


مثل ابرآبستن باران نیسان


این که می گویند بر هر درد درمان است


می شود سلول سلول تن من چشم


و تمام هستی ام را


نذر لبهای تو می بارم


گوش نامحرم کر و چشم هریمن کور


حال و احوال خوشی دارم


هست این پاداش ایامی که با آیینه ها یارم.

 


تاریخ : 14 آذر 1394
بازدید : 146
نویسنده : جاذبه وب
 

من مرخّصی گرفتم و به شهر آمدم
جنگ
مثل اینکه ناگهان تمام شد
من
در غبار شهر گم شدم
در میان مردمی که زندگی برایشان
جنگ نابرابر همیشگی ست

از شما برای من
خاطرات مه گرفته ای به جای ماند

من خیال می کنم شما هنوز
در میان خاکریزها
مانده اید
هیچ یک از شما
اهل گم شدن
در میان ازدحام و دود
در شلوغی کبود شهرها نبود

یک گوَن
با گل ظریف رسته در آپارتمان
یک جگن
با گیاه رسته در میان باغ و بوستان
فرق می کند

بی گمان هنوز
مثل ابر
مثل سایه
مثل شط
چون نسیم
در میان قله های برفگیر غرب
در میان دشت آفتابی جنوب
مانده اید

آه اگرنمانده اید
من چرا
در ازدحام کوچه ها
سالهاست
هیچ چهره ای شبیه چهرۀ شما ندیده ام!

 

 


تاریخ : 14 آذر 1394
بازدید : 178
نویسنده : جاذبه وب
 

 

خم شده پشت ما بیا پایین
با توام..نه .. شما! بیا پایین

ای مهندس, جناب! دکترجان!
اخوی! حاج آقا! بیا پایین

از برای خدا از آن بالا
پسر کدخدا! بیا پایین

پیش از آنکه هوا برت دارد
یک هویی, بی هوا بیا پایین

ای که یک چند پیش از این بودی
کاسب خرده پا بیا پایین

هر که آمد عمارتی نو ساخت
زد به نام شما بیا پایین

قسط من می دهم تو می گیری
وام از بانکها؟! بیا پایین

روی امواج قدرت و ثروت
می روی تا کجا؟ بیا پایین

این همه پشتک آن همه وارو!
اندکی هم حیا بیا پایین

می شود بوی این دو رنگیها
عاقبت بر ملا بیا پایین

روز محشر نمی شود پیدا
پارتی، آشنا بیا پایین

صد کیلومتر رفته ای بالا
قدر یک توکّه پا بیا پایین

پول را می شود همین جا خورد
هی نبر کانادا بیا پایین

من نمی گویم از بلندی قاف
یا ز هیمالیا بیا پایین,

اختلاست اگر تمام شده
لطفا از کول ما بیا پایین!

 

 


تاریخ : 14 آذر 1394
بازدید : 197
نویسنده : جاذبه وب
 

 

عاشقانه ترین شعرم را

روزی در آغوش تو خواهم سرود

آنروز که طبیعت

به احترام ما سکوت خواهد کرد

و تو دوستت دارم را

به لهجه ی باران

و عشق را

به زبان بوسه

بر بند ، بند تنم

جاری می کنی

من فریاد زنان این راز را

به جهانیان خواهم گفت :

اگر چشم های تو نبود

تمام شعر های عاشقانه

دروغی بیش نبود ...

 

 

 


تاریخ : 14 آذر 1394
بازدید : 185
نویسنده : جاذبه وب

 

از تب تا به یخ

از گم شدن تا به رسیدن

زیر پا زمزم و بر اقبال تیپا زدن

پس کو؟اکسیر تکامل من

خوشه خوشه جوانی

درو شدن به پای پیری

باشد این،تاریخ و جغرافیایِ انسانی

تو گیوه پوش

نخواهم،باشد؛سیاهی ننوش

یاخته های عشق،همیشه در جریان

قطار بی سوادمن، سوار بر ریل زمان

دروغ بند نیستم

پابند،چرا؟هستم

در دورهای دور به انتظارت

همیشه نشستم

که روزی تو را

تو ای رویا

در زمستانی زیبا

لمس کنم شهوت حضورت را

 

 

 


تاریخ : 14 آذر 1394
بازدید : 160
نویسنده : جاذبه وب
*لطفا بخونید و نظر بدین مرسی

چه بهشتی است دنیای جهنمی روی زمین برای برخی

وقتی مظلومی میبینیم و میخندیم

سنگ میشود ارام ارام

فشرده میشود دل ها

و اینگونه جاوید فرمول ساخت سنگ برای صده ها در ذهن ما

و روزی بود که همه خواستار ساخت زر از مس بودیم

و امروز چه بی ارزش میکنیم وجود زرمان را

دنیا بر عکس میشود روزی خاک به سنگ و روزی سنگ به خاک

تغییر میکنیم ارام ارام گویی دیگر در تب رفت و امد زمان نیستیم ما

 

چقدر امروز دنیا سرد شده

حق دارد خورشید اگر عمرش کم شود

روزی میتابید چون انرژی از ما میگرفت

ولی امروز دنیای سرد ما را با تابش عظیمش حتی نمیتواند ذره ای گرم کند

 

لباس برایم بیاورید

دستانم را ببرید

ولی عشق در قلب یکدیگر بپروانید

 

داستان من داستان ان دختر کبریت فروشی است

که از تمام حسرت های جهان

فقط کبیرتی دارد که گرم کند وجودی را که به مرگ نزدیک است

وجودی را که سرد میشود در پس اخرین روشنایی

در پس اخرین ستاره های اسمان

 

 

 


تاریخ : 14 آذر 1394
بازدید : 216
نویسنده : جاذبه وب
خیلی بی رحم است نام

نشان تو میبینم و سنگ در دل میشکند

سنگی نیس این خود دل است که سنگ شده

هر بار با هر نوایی فرامیخوانمت

چه در قصه و چه در نوای درد و چه در همهمه ی دنیا

و تو پرکشیدن از اغوش مرا دوس داری

و چه سخت زخم هایم را میپوشانم تا تو ارام پرواز کنی

فرشته بودن تو خاصیت این دنیاست که در سیاهی و تباهی تو را دارد

ولی من یک ادم زخم پوشاندم تو برو

تا من غرق شوم در لحظه های بی تو

سنگ بودن را نشان نمیدهنم

زخم ها را نشان نمیدهنم

 

هر روز باران هستم و تو نیستی

اسمان صاف و من بارانی


تاریخ : 14 آذر 1394
بازدید : 194
نویسنده : جاذبه وب
حرفها دارم با تو ای دوست که میخوانی از طلوع سبز اقاقیها , من اتاقی

دارم , در ذهنم که نامش آرزوست که در آن حوض نقاشی تو پر ماهی

ست.تو در اینجا نیستی اما با تو سخن میگویم , زندگی با سخن تو در آن

وقت عشق بود حوض موسیقی بود و چه خوب است که نیستی اکنون,

زندگی خواب خوش بیدارهاست, زندگی بدتر از مرگ درخت عشق است تو

زنی را دیدی کوفتن نور در هاون کارش بود چه بسا من کسانی دیدم که

ورا آب نبود عشق نبود نان نبود چه رسد در طلب نور رود,شاعران حوصله

خویش ندارد چه رسد بر گل سوسن بگویند (شما) , من کسانی دیدم علم

و عشق و فقه داشت و فقط بارش بود و در این جا و مکان عشق چون بوته

بی جانِ گُلِ(ناز) شد, گلفروش بیکار است چون در اینجا از عشق تعبیری

به جز هُوس و امیال نشود, اما آن قطار سنگین چه بس پولدتر است,

 

القصه بیا تا با هم قایقی ساخته و با دوستان دل از این مردم بی عشق

بکنیم برویم تا خورشید برویم تا نفس گرم درخت برویم تا لبخند.....

Amirhossein


تاریخ : 14 آذر 1394
بازدید : 189
نویسنده : جاذبه وب
بچه ها میگن دیونم

میگن مغزم کار نمیکنه

چقدر دلم میخواس جای من بودن

درد من دیگه از اون نیس

از خودمه

دلم واسه خودم تنگ شده

وقتی به کسی محبت میکنم هر کسی یه معنی میکنه

خیلی وقتا توی خودمم

بعضی وقتا دنبال حلب نظر

 

خیلی برام سخته

لازم نیس درک کنید

اصلا مهم نیس

 (سال که تحویل شد قلبم پراز شور بود وشوق.ازاین هنگامه ای که دلم به پاکرده بودگفتم سال ، سال خوبی است.
هنوز ماهی نگذشته بودکه فهمیدم سال نو همگام باخیلی ازمردم امروز تنها نقابی بر چهره گذاشته بود تا اشکار نشود.
اما من هنوز هم قلبم گواه میدهد تیرگی شب بخاطر این سال نیست...زمانی طولانی است که قلبهایمان سیاه شده.نه همسایه نه اقوام نه دوستان ...نه حتی خدا...دیگر در دلمان جا نمیگیرد.
میخواهم فریادبزنم فرارکنم...ازاین دنیا فرار کنم که دیگر هیچ چیز جایی در آن ندارد.محبت فقط به شعار ازکار افتاده ای تبدیل شده که دیگر حتی شعار هم نیست.

می خواهم فریاد بزنم از خشم از قهر از بی تفاوتی...چه اتفاقی افتاد که بی ارزشترینها را به صفای باغ خانوادگی ترجیح دادیم.
آنوقت ها می گفتند گل ها رانچینید.حالا می خواهم با تمام وجود فریادبزنم به تماشای لبخند گل بنشینید حتی اگر خواستید آن را بچینید.حالا دیگر هیچ کس به گلهای باغچه خیره نمی شود...

حاضرم فریاد بزنم محیط زیست را خراب کنید اما محیط دل را نه...بیایید هنوز هم شلوغ و پرجمعیت با چادرهای رنگی و قابلمه و آش زیر درخت بزرگ بنشینیم.سبزه گره بزنیم. سبزه های عیدمان را درخاک بکاریم.حتی اگر خواستید آتش درست کنید اما محیط دلمان را نسوزانیم...
حاضرم فریاد بزنم کفش های جور واجور نخرید.وقتی با مادربزرگ برای خرید شیرینی عید رفتید حتی با گیوه هم پاهایتان خسته نمی شود.وقتی در مسیر یک جوی آب کوچک قدم برداشتید تا طلوع صبح راه رفتن شما را
خسته نمی کند.
من سوگند میخورم اگر تمام روز کودکتان را به بازی ببرید هیچوقت از چهره خود ناراضی نمی شوید.چون از نظر او شمازیباترین زن دنیایید و آنقدر این را تکرار میکند که همه مان به آن اعتقاد پیدا خواهیم کرد...

اما دلم لک زده برای یک روز قدیمی بودن.از اینجا که هیچ طلوعی نمیبینم.شاید به بعدها شاید به گذشته سفر کنم.شاید بمانم...خدا کند سال ،نو باشد!

 

سال نو مبارک)


به وبلاگ من خوش آمدید

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان جاذبه و آدرس webattraction.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






RSS

Powered By
loxblog.Com